ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیهالسلام
بر روی نیـزه ماه درخشان برای چه؟ افـتاده کـنج صومـعـه قـرآن برای چه؟ راهب به خیل می زدگان گفت «گِرد نی امشب شده ستاره فـراوان برای چه؟» بر غربتت گریست کواکب که ماهِ دین امشب شده به صومعه مهمان برای چه؟ پرسیده زآن لبان ترکخورده از عطش نام تو چیست؟ کشتۀ عطشان برای چه؟ گفتی که زادۀ نـبیام، گفت «پس تو را کـشـتـند مردمان مسـلـمان برای چه؟» آه ای لـبت عـزیـز تـریـن غـنـچـۀ خـدا از تــو دریـغ آمـده بــاران بـرای چـه؟ صورت خضاب کردهای از خونِ خود، چرا؟ موی تو خاکی است و پریشان برای چه؟ این شمعها برای چه هی شعله میکشند؟ قندیلهای صومعـه، لـرزان برای چه؟ تمثال مریم از چه به محراب، خون گریست؟ چشم مسیح شد به تو گریان برای چه؟ ای در غمت صحایف پیـشین گریـسته ظلمی چنین بر اشرف انسان برای چه؟ |